نویسنده در این اثر، از نظام آموزشی سنتی که تنها به انتقال اطلاعات میپردازد، انتقاد میکند و خواستار نظامی آموزشی است که فرصت گفتگو، خلاقیت و شکوفایی فردی را فراهم کند. او معتقد است آموزش باید زمینهساز رشد شخصیت انسان و آگاهی از خود باشد، نه صرفاً ابزاری برای پرورش حافظه.
ناصر یوسفی همچنین در پایان کتاب، به تجربههای شخصی خود در زمینه آموزش انسانگرایانه اشاره میکند و از تأسیس «مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا» سخن میگوید. این کتاب منبعی ارزشمند برای معلمان، والدین، مشاوران و همه علاقهمندان به رشد فردی و انسانی است که میخواهند آموزش را با نگاهی انسانیتر دنبال کنند.
«انسان سالم، انسانی است که معناهای نو میآفریند و انسان بیمار، انسانی است که نمیتواند رابطه برقرار کند.»
