تصویر عالی

خانه رشد رها

نقش تعامل با طبیعت در رشد دوران کودکی

تعامل با طبیعت

 

رشد شناختی دوران کودکی مجموعه ای از مراحل پیشرونده است که شامل تعاملات متعدد بین مراحل است که نتیجه تجربیات مداوم با محیط طبیعی است. (پیاژه و اینهلدر 1972). با این حال، به دلیل ماهیت همیشه در حال تغییر رشد انسانی، هیچ عامل فردی یا پنجره مواجهه ای رشد احتمالی کودک را تعیین نمی کند. صرف نظر از این، یک دوره قابل توجه وجود دارد که سنین 3 تا 6 سال و تا درجه کمتری از 7 تا 12 سال را در بر می گیرد، زمانی که کودک به احتمال زیاد مهارت های شناختی و رشدی خاصی را توسعه می دهد که برای یادگیری در سنین بالاتر ضروری است (Doherty 1997). نظریه روانشناسی محیطی نشان می دهد که تماس با طبیعت مهم است زیرا خلاقیت و تخیل، رشد فکری و شناختی کودک را ارتقا می دهد و روابط اجتماعی را تقویت می کند (Heerwagen and Orians 2002، Kellert 2002، 2005). به طور مشابه، نظریه های اساسی آموزش پیشنهاد می کنند که تعامل با طبیعت دانش کودک از طبیعت را افزایش می دهد، ارتباط عاطفی، شناختی و معنوی او را با جهان برقرار می کند و درک آنها را از جایگاه خود در جهان ارتقا می دهد (هارت 1997، کاپرا 1999، مور 2000، گرین 2004، کرامر 2008).

اکوسیستم های طبیعی خدمات اساسی (یعنی خدمات اکوسیستمی) را تولید می کنند که مردم به آن وابسته هستند (Daily 1997). خدمات اکوسیستمی که توسط طبیعت ارائه می شود (به عنوان مثال، به سادگی وجود طبیعت و اکوسیستم های طبیعی که خدمات توسعه ای یا درمانی را ارائه می دهند) (سامرز و ویویان 2018)، بدون هزینه صریح، خدمات اکوسیستمی هستند که در ادبیات اکولوژیکی حاضر کمتر مورد توجه قرار گرفته اند و کالاها و خدمات اکوسیستم میانی و نهایی را توصیف می کنند. متأسفانه بسیاری از محققان و افراد در سراسر جامعه معتقدند زیرا این نوع خدمات اکوسیستمی هزینه مستقیمی برای آنها ندارد. بنابراین، آنها هیچ ارزشی ندارند (دیلی 1997). این خدمات اکوسیستمی، اگرچه بعید است ارزش اقتصادی خاصی داشته باشند که به ارز اندازه گیری می شوند، اما می توانند بر تصمیمات روزمره گرفته شده توسط جوامع تأثیر بگذارند. به طور مشابه، تصمیمات جامعه می تواند بر میزان و کیفیت خدمات اکوسیستمی ارائه شده توسط طبیعت تأثیر بگذارد. در حالی که انسان ها مستقیما برای این خدمات هزینه نمی کنند، جامعه هزینه های قابل توجهی را برای از دست دادن آنها متحمل می شود. این تلفات را می توان به عنوان کاهش سلامت، افزایش تخریب حاصلخیزی خاک، افزایش گازهای گلخانه ای، افزایش نیاز به تصفیه آلاینده ها، و ناپدید شدن ساده آن چشم اندازهای طبیعت که کیفیت زندگی اولیه ما را ارتقا می دهد، درک کرد.

هدف از این مطالعه مروری بررسی جنبه های مثبت (و جنبه های منفی) است که قرار گرفتن در معرض محیط طبیعی کودک را در سال های شکل گیری خود برای رشد روانشناختی و شناختی، رشد جسمی و رشد استقلال، تیم سازی، خلاقیت و خودپنداره فراهم می کند. طبیعت، چه در پارک شهری، چه در یک پارک شهری، چه قدم زدن در جنگل، یا قدم زدن در خیابان های پوشیده از درخت، این ظرفیت را دارد که به رشد و بازگرداندن کودکان کمک کند و به سادگی بازی در طبیعت می تواند شناخت، استقلال و ویژگی های تیم سازی را توسعه دهد. (براتمن و همکاران ، 2015 ، چاولا ، 2015 ، دادوند و همکاران 2015 ، د کیزر و همکاران 2016 ، وارد و همکاران 2016 ، آدامز و ساوال 2017 ، آمیکونه و همکاران 2018 ، استیونسون و همکاران 2019 ، وایلز و همکاران 2019). حتی فقط دیدن عکس های فضای سبز برای مدت زمان کوتاه می تواند خلق و خوی شما را بهبود بخشد. گذراندن وقت در محیط های طبیعی باعث تقویت افراد و کاهش استرس می شود (براون و رایان 2003). با استفاده از دستگاه های EEG تلفن همراه، مطالعات اخیر می توانند وضعیت عاطفی یک فرد را در حین قدم زدن در یک محیط طبیعی کنترل کنند. محققان دریافتند که افراد در مقایسه با یک منطقه تجاری شلوغ یا یک خیابان خرید شلوغ، ناامیدی کمتری را تجربه می کنند و امواج مغزی مانند مراقبه تولید می کنند.

در نهایت، قرار گرفتن در معرض طبیعت در سال های 3 تا 12 برای کودکان از طریق بازی آزاد برای چندین جنبه رشد طبیعی مهم است (کاب 1969). در نتیجه، چهار جنبه رشد دوران کودکی در این مرور با جزئیات بیشتری مورد بحث قرار گرفته است، به ویژه در رابطه آنها با بازی آزاد:

  • عزت نفس و خلاقیت
  • شناخت
  • استقلال
  • رفاه و رضایت از زندگی.
 

اردوی طبیعت خانه رشد رها

تعامل با طبیعت و توسعه

 

امروزه کودکان با مجموعه ای از مکان های بازی سرپوشیده برای انتخاب مواجه می شوند، از جمله تلویزیون، باغ های بازی سرپوشیده، بازی های ویدیویی و حتی تجهیزات زمین بازی سرپوشیده (Karsten 2005). فرصت های بازی طبیعی ایمن در فضای باز به طور فزاینده ای با شهرنشینی کاهش یافته است. اغلب به مناطق حومه شهر اطراف گسترش می یابد. بسیاری از والدین به طور فعال فرزندان خود را از بیرون رفتن منصرف می کنند تا از آنها در برابر آسیب محافظت کنند (Veitch et al. 2010). این کاهش منجر به بالغ شدن کودکان بیشتری می شود که از طبیعت و فضای باز جدا می شوند. این قطع ارتباط با طبیعت پیامدهای مهمی برای رفاه و رشد کلی کودکان دارد که مستقیما بر رشد شناختی، استقلال و خلاقیت تأثیر می گذارد (Little and Wyver 2008).

بازی اشکال مختلفی دارد همه وقتی آن را می بینند “بازی” را می شناسند – در خیابان ها، در روستاها، در زمین های بازی، در کلاس های درس. مردم از هر فرهنگ، پیشینه اقتصادی و جامعه ای از همان سال های اولیه زندگی خود به بازی می پردازند. با این حال، تعریف بازی می تواند سخت باشد. با این حال، محققان و نظریه پردازان در مورد ویژگی های کلیدی تجربیات بازیگوشانه اتفاق نظر دارند، همانطور که در شکل این صفحه مشاهده می شود.7 یکی از جنبه های مهم بازی، عاملیت و کنترل کودکان بر تجربه است. عاملیت به ابتکار، تصمیم گیری و انتخاب خود کودکان در بازی اشاره دارد.8 در نهایت، بازی باید شامل درجاتی از عاملیت باشد که کودکان را قادر می سازد تا نقش فعال و مالکیت در تجربیات خود را بر عهده بگیرند، و همچنین کودکان را به عنوان توانمند، مستقل و عامل سفرهای یادگیری بازیگوش خود بشناسند و به آنها اعتماد کنند.

بازی رایگان

 

بازی با همسالان و در طبیعت یکی از اولین فعالیت های غیر مادری است که در اوایل زندگی گونه های غیر انسانی ظاهر می شود (Poirer 1970، Bekoff، M. 1972). به طور مشابه، بازی انسان نشان دهنده یک شکل بسیار عمدی و واقعی از رفتار برای نوزاد و کودک است (Axline 1969)، و بازی آزاد، به ویژه در محیط های طبیعی، می تواند تعیین کننده مهمی برای اجتماعی شدن و شناخت باشد (روبین و همکاران، 1976).

تحقیقات در مورد ترجیحات کودکان گزارش داده است که فضاهایی در فضای باز که ممکن است توسط کودکان طراحی شوند، زمین های بازی آسفالت یا خاکی با قطعات پراکنده تجهیزات زمین بازی نیستند، بلکه مناطقی هستند که پر از درختان، گل ها، گیاهان، خاک، آب، گل، خاک، شن و ماسه، حشرات و حیوانات هستند (وایت و استوکلین 1998). اکثر مربیان و والدین موافقند که بازی در فضای باز بخش مهم و طبیعی رشد سالم کودک است (Sobel 1997، 2008، 2017). این رشد طبیعی از طریق بازی آزاد، مهارت های زیادی را که برای بزرگسالان ضروری است (به عنوان مثال، حل مسئله، شایستگی اجتماعی، مهارت های ایمنی و تفکر خلاق) پرورش می دهد (کلمنتس، 2004).

اکوسیستم های طبیعی نمایانگر مناظر بازی ناهموار و پویا هستند که فعالیت شناختی و حرکتی را در کودکان به چالش می کشند. به طور شهودی، کودکان از محیط خود برای چالش های فیزیکی و بازی، حل مشکلات خلاقانه و فرصت هایی برای گسترش ظرفیت های ذهنی و درک خود از ساختار و عملکرد محیط طبیعی خود استفاده می کنند (Fjortoft 2001). یافته های تحقیقات اخیر نشان می دهد که افراد، به ویژه کودکان، از تماس با طبیعت برای رفاه خود سود می برند (اوبراین و موری 2006، گلیو 2009، سامرز و ویویان 2018). متأسفانه، در حال حاضر، به نظر می رسد دسترسی به فضای باز برای کودکان خردسال در حال کاهش است و آنها را به طور فزاینده ای از محیط های طبیعی جدا می کند (Dowdell et al. 2011). بر اساس مطالعه ای که بر روی 2400 کودک از شانزده کشور در سنین 1 تا 12 سال انجام شد، بازی آزاد در دو دهه گذشته با فقدان بازی آزاد و فرصت های یادگیری تجربی که به طور قابل توجهی مانع رشد کودکان شده است، کاهش یافته است (سینگر و همکاران 2009). فعالیت های بازی آزاد در طبیعت با تماشای تلویزیون و بازی های ویدیویی و رایانه ای جایگزین شده است (Singer et al. 2009). بهترین یادگیری کودکان از طریق بازی تعاملی اتفاق می افتد که خودیابی عملی و شخصی است (وایت و استوکلین 2008). کودکان کوچکتر (یعنی 3 تا 6 سال) دارای یک کنجکاوی طبیعی هستند که به جای مفهوم سازی، درگیری حسی مستقیم را می طلبد (Bradekamp and Copple 1997). این کنجکاوی و درگیری حسی همراه با خلق فانتزی ممکن است یکی از دلایلی باشد که کودکان به سمت بازی های رایانه ای سوق داده می شوند زیرا بزرگسالان دسترسی به محیط های طبیعی را از طریق ترس از آسیب یا محافظت درک شده محدود می کنند (Louv 2008).

عزت نفس و خلاقیت

 

تحقیقات در طول سه دهه گذشته ارتباطات مهم و قابل توجهی را بین تقویت رشد در کودکان و تماس مستقیم با طبیعت ایجاد کرده است (Bandoroff and Schrer 1994، Kellert and Derr 1998، Kuo and Faber Taylor 2004، Noddings 2006، Louv 2008). تماس مستقیم با محیط های طبیعی به طور مثبت و قابل توجهی رشد شناختی، عاطفی و اخلاقی کودکان را بهبود می بخشد (کلرت 2002). نشان داده شده است که نمرات آزمون اختلالات رفتار رفتاری، اضطراب و افسردگی برای کودکان روستایی که در نزدیکی طبیعت زندگی می کنند کمتر است (ولز و ایوانز 2003). کودکانی که در نزدیکی محیط های طبیعی زندگی می کنند، خود را در معیارهای ارزش خود بالاتر از همسالان خود که در محیط های کمتر طبیعی زندگی می کردند، رتبه بندی می کردند (ولز و ایوانز 2003). به طور مشابه، کودکانی که منظره سبزتری از آپارتمان خود داشتند، در چندین معیار کنترل تکانه و تأخیر در ارضای خود نمره بالاتری کسب کردند (فابر تیلور و همکاران 2002).

به نظر می رسد دسترسی عمومی کودکان به طبیعت در حال کاهش است (کان 2002، کلرت 2002). نه تنها مقدار محیط های طبیعی برای استفاده کودکان کاهش یافته است، بلکه به نظر می رسد برخی از والدین دسترسی فرزندان خود به محیط های طبیعی را از ترس تصادف یا خشونت محدود می کنند (اسپنسر و وولی 2000، لوو 2008). فعالیت های برنامه ریزی شده به طور فزاینده ای زندگی کودکان را پر می کند و بخش های کوچکتری از روزهای خود را برای کاوش در طبیعت باقی می گذارد. ادبیات گسترده ای اثرات بالقوه افزایش قرار گرفتن در معرض فضاهای سبز و محیط های طبیعی بر رشد سالم کودک را بررسی کرده است. برخی از هیجان انگیزترین یافته ها در مورد ارتباط بین پیامدهای رشد در کودکان و تماس با طبیعت از مطالعاتی به دست می آید که روابط بین احساس خود و عزت نفس کودکان و برنامه های چالش در فضای باز را بررسی می کنند. این یافته ها نشان می دهد که مزایای قابل توجهی برای رشد کودکان ناشی از تماس با طبیعت است (کاپلان 1995، کان 1997، کاپلان و تالبوت 1983، کلرت و در 1998). به طور مشابه، روابط سیستماتیک بین یادگیری پیشرفته و مشارکت در برنامه های درسی فضای باز در فضای سبز شرح داده شده است (Basile 2000، Ratanapojnard 2001). مطالعاتی که بازی خلاقانه را در فضاهای ساخته شده در مقابل فضاهای طبیعی مقایسه می کنند، با رشد اجتماعی، شناختی و عاطفی که توسط طبیعت پشتیبانی می شود، سازگار است (کرکبی 1989، فابر تیلور و همکاران 1998).

در حالی که استدلال های مربوط به روش ها را می توان با برخی از مطالعات ذکر شده در بالا مطرح کرد، همه یافته ها به الگویی اشاره می کنند که پایداری و جهت یکسان نتایج را بدون در نظر گرفتن محیط دوران کودکی یا گروه بندی فرهنگی پیش بینی می کند. این پایداری و جهت گیری به این اصل کلی اشاره می کند که چندین حوزه رشد کودکان – اجتماعی، شناختی و عاطفی – با تماس با طبیعت پشتیبانی می شوند. همانطور که کودکان برای رشد مناسب به الگوهای خواب و تغذیه خوب نیاز دارند، ممکن است به تعامل با طبیعت نیز نیاز داشته باشند.

شناخت

 

مطالعات در مورد تجربیات کودکان در فضای باز، افزایش عملکرد شناختی را به عنوان مزیت اصلی تعامل اکوسیستم مشخص کرده است (Chipeniuk 1995، Falk and Dierking 1997، Wells 2000، Kisiel 2005، Tzoulas et al. 2007). در یک مطالعه طولی بر روی کودکان خردسال از خانواده های کم درآمد که در آن خانواده ها به خانه هایی در مجاورت محیط های طبیعی منتقل شدند، مشخص شد که کودکان دارای سطوح شناخت افزایش یافته و همچنین توانایی بهبود یافته در توجه مستقیم هستند (ولز 2000). این تغییرات چندین ماه پس از بازگشت به خانه های اصلی خود ادامه یافت (ولز 2000).

نشان داده شده است که محیط های طبیعی و ساخته شده، و همچنین جمعیت شناسی، عوامل ذاتی مرتبط با کودکان و والدین، رژیم غذایی، سبک زندگی و محیط های اجتماعی، بر رشد شناخت تأثیر می گذارند (دل کارمن روئیز و همکاران 2016). تأثیرات زیست محیطی طبیعت بر رشد شناختی در بررسی آنها در درجه اول نتیجه مواجهه با آلاینده ها با بررسی اندک نقش مواجهه ساده با طبیعت و تجربیات فضای باز بود. نشان داده شده است که تعامل با طبیعت شناخت بزرگسالان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی را بهبود می بخشد (برمن و همکاران 2012) و به طور کلی مزایای شناختی (افزایش حافظه کاری) را بهبود می بخشد (براتمن و همکاران 2015) اگرچه هیچ مطالعه مشابهی با کودکان انجام نشده است.

اگرچه تعامل با طبیعت می تواند شناخت بزرگسالان را بهبود بخشد، تعاملات تجربی با طبیعت در دوران کودکی و نوجوانی مبنای مهمی برای رشد شناختی فراهم می کند (کلرت 2002). توسعه شناخت توصیف شده توسط بنجامین بلوم و همکارانش (بلوم و همکاران 1956، میکر و شیور 2005) پتانسیل تأثیر تماس تجربی با محیط های طبیعی را در رشد عقل کودکان بررسی می کند. برای اکثر کودکان، ارزش های طبیعت، اعم از درونی و بیرونی، در مراحل خاصی رشد می کنند (کلرت 1996). مرحله اول در رشد ارزش های طبیعت کودکان بین سه تا شش سالگی اتفاق می افتد و بر ارضای نیازهای مادی و جسمی تمرکز دارد، در حالی که دوره دوم رشد (تقریبا 6 تا 12 سالگی) این دیدگاه های سودمندی را با راحتی و آشنایی با محیط طبیعی جایگزین می کند، که اغلب نسبت به نزدیکی به خانه است. تمایل به اکتشاف جایگزین حس شگفتی اولیه می شود و کودکان از محیط های طبیعی برای ایجاد هویت جدا از والدین و خانه نزدیک استفاده می کنند. ایجاد آشنایی با محیط های نزدیک، اغلب از طریق بازی در فضای باز، سازنده است و خلاقیت و ایجاد احساس خودمختاری، استقلال و خودکفایی را ترویج می کند (کلرت 1996).

در این سالهای اولیه ، کودکان به ویژه درگیر ساختن چیزها ، ایجاد خود و نشان دادن خلاقیت و شایستگی ، جدا از بزرگسالان ، به طور کلی و والدین آنها ، به طور خاص هستند (Sobel 1993 ، 2008 ، 2011). این اهداف اغلب با ساخت مکان هایی در مجاورت خانه که اغلب به عنوان قلعه، لانه ها و مخفیگاه های مخفی شناخته می شوند، محقق می شوند. این مکان های ساخته شده و صمیمی در خارج اما نزدیک خانه، در شاخ و برگ درختان و بوته های اکوسیستم های طبیعی معمولی، فرصت خلق و ساخت را به کودک می دهند. در نهایت، در نوجوانی، کودکان نسبت به اکوسیستم ها و مناظر بسیار آگاه تر و قدردان می شوند و وابستگی انسان به طبیعت (به عنوان مثال، نقش اکوسیستم ها در تعاملات انسانی) را تجسم می کنند. کودکان نوجوان در فعالیت هایی شرکت می کنند که محدودیت های فیزیکی دنیای طبیعی را آزمایش می کنند و اعتماد به نفس، عزت نفس، افزایش حس هویت و رشد شناختی بیشتر را پرورش می دهند (کلرت 2002).

استقلال

 

چشم انداز دوران کودکی شامل مراحل مختلف رشد است. دوران کودکی باید شامل بازی خارج از خانه و تعامل با طبیعت باشد تا نقشی آشکار داشته باشد. این فراتر از این واقعیت است که این نوع بازی سرگرم کننده است. از نظر رشدی سازگار است. همانطور که حیوانات وحشی برای توسعه مهارت های بقا بازی می کنند، کودکان برای توسعه استقلال از طریق مهارت ذهنی بازی می کنند (Sobel 2017). بازی در فضای باز درک کودک را ایجاد می کند که جهان چکش خوار است و رفتار او در جهان می تواند تفاوت ایجاد کند. بازی با مواد و مواد ساده ارائه شده توسط طبیعت (به عنوان مثال، یک تخته ساده یک تخته در کشتی دزدان دریایی، دسترسی به اولین شاخه درخت، پرش برای دوندگان، تکیه گاه سقف برای یک قلعه) کودکان را برای بازی با ایده ها در بزرگسالی آماده می کند.

ادیت کاب در گفتمان اصلی خود، “بوم شناسی تخیل در کودکان” (کاب 1969) اهمیت سنین بین پنج یا شش تا یازده یا دوازده را به عنوان زمانی که جهان طبیعی به شیوه ای بسیار خاطره انگیز تجربه می شود، تبلیغ می کند. این تعامل “حس تداوم عمیق با فرآیندهای طبیعی” را ایجاد می کند (کاب 1969، سوبل 2017). این کار اولیه نشان می دهد که انواع خاصی از تجربه با اکوسیستم های طبیعی در این زمان بحرانی برای ارتقای رشد روانشناختی و فیزیولوژیکی سالم رخ می دهد. این دوره در دوران کودکی با اصالت شخصی افراطی و ایجاد جهان های خصوصی تجسم می یابد و به ندرت تا بزرگسالی به همین شکل ادامه می یابد (کاب 1969). برای کودکان بسیار مهم است که فرصت هایی برای شرکت در فعالیت های وجود سازی داشته باشند، چه در خارج از خانه (به عنوان مثال، ساختن قلعه، بازی های خیالی) و چه در داخل خانه (به عنوان مثال، بازی با خاک رس یا لگو). این فعالیت ها به کودک فرصتی می دهد تا دنیای خود را سازماندهی کند و به شخصی که قرار است باشد تبدیل شود (Sobel 2017).

مشاهدات اولیه داروین در طول سفر خود در بیگل تأثیر قابل توجهی بر ایده های او در رابطه با گونه زایی و جغرافیای زیستی جزیره داشت (داروین 1839). وی هنگام بازدید از بیش از بیست جزیره ، از طریق مشاهده کشف کرد که اگرچه جزایر نزدیک به هم هستند ، اما از نظر نوع خاک و توسعه ، بارندگی و سایر شرایط کاملا متفاوت هستند. تنوع جزایر نیز انواع بسیار متفاوتی از فنچ ها داشتند. داروین حدس زد که افراد یک گونه فنچ از آمریکای جنوبی به جزایر گالاپاگوس رسیده اند و با رشد جمعیت جزایر منفرد ، آنها از جزایر به جزایر دیگر گسترش می یابند. روزی در یک جزیره، انتخاب طبیعی مورفولوژی گونه های اصلی را در جهات مختلف و منحصر به فرد هدایت می کرد و گونه های منحصر به فرد بر این اساس توسعه یافتند. سوبل (2008) ادعا می کند که بازی دوران کودکی از همان اصول گونه زایی در جوامع جدا شده از نظر جغرافیایی و فرهنگی پیروی می کند. در حالی که بدیهی است که کودکان بر اساس انزوای فرهنگی به گونه های مختلف تبدیل نمی شوند، این نشان می دهد که کودکان رویکردهای متفاوتی را برای استقلال و نقش آن در رشد خود “تکامل” می بخشند (به عنوان مثال، مهارت های بقا و سازگاری). این امر به ویژه در مواردی که بزرگسالان و کودکان در دوره های زمانی طولانی تر مانند تعطیلات با طبیعت ارتباط برقرار می کنند، صادق است. در تعطیلات، بزرگسالان می توانند از مسئولیت های کاری روزمره رها شوند و کودکان این آزادی را دارند که کودک باشند و در ورزش های برنامه ریزی شده یا تفریحات الکترونیکی غوطه ور نشوند (Sobel 2008). این گشت و گذارها با تعامل با یکدیگر و طبیعت اغلب استقلال را ترویج می کنند و تخیل را پرورش می دهند (کاب 1969، سوبل، 1993، 2008، 2017).

 

رفاه و رضایت از زندگی

 

اخیرا ، چندین محقق علاقه خود را به مزایای مثبت ناشی از تعامل با اکوسیستم های طبیعی و زمان صرف شده در خارج از منزل در مورد رفاه فرد نشان داده اند (Pretty et al. 2003 ، 2005 ، 2007طاووس و همکاران 2007Bird 2007، MIND 2007، Burls 2008). رویکردهای مختلفی برای اتصال مجدد کودکان به طبیعت استفاده می شود. برخی از این رویکردها شامل تجربه طبیعت یا شرکت در فعالیت بدنی (به عنوان مثال، ورزش) است. هر دو این رویکردها می توانند نقش مهمی در تأثیرگذاری مثبت بر رفاه و سلامت جسمی ما داشته باشند. پیاده روی برای دوره های کوتاه، به ویژه در مناطق طبیعی، می تواند نشاط و رفاه شخصی را افزایش داده و انرژی بخشد (Peacock et al. 2007، Plante et al. 2007، Barton et al. 2009، Focht 2009، Teas et al. 2007، Ryan et al. 2010). حتی جفت کردن تنظیمات واقعیت مجازی که سیستم های طبیعی را با پیاده روی به تصویر می کشد، می تواند رفاه را افزایش دهد و آرامش را فراهم کند (پلانت و همکاران 2003، 2006). به طور مشابه، یک ورزش “پیشرفته” مانند دویدن در طبیعت، خلق و خو و فیزیولوژی را افزایش می دهد و همچنین رفاه کلی را افزایش می دهد (مک موری و همکاران 1988، هارت و ایفرت 1995، کر و همکاران 2006، هوگ و همکاران 2008). ارتباط قوی بین افزایش رفاه و تماس با طبیعت برقرار شده است (Greenleaf et al. 2014). این پیشرفت می تواند به شکل قرار گرفتن در معرض سریال های طبیعت در تلویزیون، فیلم ها یا به سادگی از طریق کتاب هایی باشد که طبیعت و ساکنان آن را توصیف می کنند. این تنظیمات واقعیت مجازی می تواند به طور قابل توجهی به درک و قدردانی کودک از طبیعت کمک کند (ویس و همکاران 2003، روسو 2004، هریس و رید 2005، مارش 2010).

جمع بندی

 

هدف اصلی این بررسی ادبیات جلب توجه به خدمات اکوسیستمی است که اغلب توسط محققانی که خدمات اکوسیستم را بررسی می کنند، دست کم گرفته می شود. محققانی که رشد شناختی را از جنبه روانشناختی بررسی می کنند، مدت هاست که برای تعاملات با طبیعت ارزش قائل هستند. با این حال، تلاش های تحقیقاتی اخیر در مورد اهمیت خدمات اکوسیستمی به ندرت به جنبه های ارزشمند تعاملات روانشناختی با طبیعت اشاره می کند. به عنوان مثال، در بررسی اخیر خدمات اکوسیستم توسط آژانس حفاظت از محیط زیست ایالات متحده، بسیاری از کالاها و خدمات نهایی اکوسیستم (FEGS) مورد توجه قرار گرفته است، اما نقش تعاملات طبیعت در رشد دوران کودکی به طور کلی نادیده گرفته شده است (Landers and Nahlik 2013). محققان زیست محیطی در درجه اول به مسائل مرتبط با بازیافت مواد مغذی، پاکسازی هوا و آب، حمایت از منابع طبیعی زنده مورد استفاده برای غذا و فیبر و تجزیه زباله ها می پردازند. تأثیر طبیعت و خدمات آن بر رشد انسانی و همچنین سلامت روحی و جسمی می تواند با اهمیت خدمات ذکر شده در بالا رقابت کند.

این بررسی تعاملات طبیعی را هدف قرار می دهد که خارج از شناسایی سرویس اکوسیستم بوجود می آیند. به عنوان مثال، داده های مربوط به تأثیر تعاملات با طبیعت بر این شرایط که سلامت انسان را توصیف می کنند، چقدر قابل اعتماد است؟ ادعاهای محکمی در مورد اهمیت گذراندن وقت کودکان در طبیعت مطرح شده است (Louv 2008). ادعا می شود که این تعامل با طبیعت باعث ارتقای فرآیندهای انطباقی در رشد کودک (آمادگی حرکتی، صلاحیت جسمانی، اعتماد به نفس) و حمایت از خلاقیت، یادگیری، آموزش و نگرش مثبت در مورد طبیعت می شود (Louv 2012، 2016، Kuo et al. 2019).

خلاصه کردن تحقیقات در مورد کودکان و طبیعت در مورد جنبه های رشدی آسان نیست. این موضوع به طرق مختلف توسط محققانی که مدل ها و رویکردهای نظری مختلف را نمایندگی می کنند، مورد توجه قرار گرفته است. در حالی که شواهد تجربی در حال رشد است، تصویر ناقص باقی می ماند. برخی از محققان استدلال می کنند که تعامل با طبیعت انعطاف پذیری کودک را به عنوان بخشی از رشد رشد آنها افزایش می دهد. با این حال، مطالعه این نوع مزایا به صورت تجربی بسیار دشوار است.

بیش از شصت مطالعه برای ارزیابی مزایای تعامل کودکان با طبیعت مرور شدند. این مطالعات مزایای شناختی (یادگیری علمی، دانش محیطی و مهارت های زبانی و ارتباطات)، سلامت عمومی (فعالیت بدنی، سلامت روان و عاطفی، تغذیه سالم و رشد حرکتی)، اجتماعی (مهارت های اجتماعی)، عاطفی و رفتاری، (خودکنترلی، اعتماد به نفس، خودآگاهی، استقلال)، اخلاقی/نگرشی (نگرانی از محیط زیست، اتصال به طبیعت و توپوفیلی) و بهزیستی (سلامت روانی اجتماعی، کیفیت بازی) را بررسی کردند. به طور کلی، این مطالعات از این دیدگاه حمایت می کنند که صرف وقت برای تعامل با طبیعت باعث ارتقای رفاه و رشد سالم کودک می شود. ادعاهای مربوط به مزایای سلامتی (به عنوان مثال، سلامت روان، تنظیم عاطفی و رشد حرکتی) قوی و مبتنی بر مطالعات علت و معلولی به نظر می رسند. به طور مشابه، شواهد خوبی از ارتباط تعامل با طبیعت در کودکی و دیدگاه های مثبت در مورد طبیعت به عنوان یک بزرگسال به نظر می رسد پشتیبانی می شود. در حالی که تعداد آنها متوسط تر است، به نظر می رسد تعداد قابل توجهی از مطالعات از تعاملات قوی با طبیعت در مراحل بحرانی رشد دوران کودکی برای افزایش استقلال، تفکر انتقادی، اعتماد به نفس، خلاقیت و مهارت های شناختی حمایت می کنند. به ویژه، به نظر می رسد استفاده از بازی رایگان در فضای باز باعث افزایش رشد این مهارت ها و افزایش بیشتر مهارت های کار گروهی می شود.

در حالی که هیچ مطالعه ای برای حمایت از این حدس وجود ندارد، این بررسی از مطالعات موجود این احتمال را نشان می دهد که تعامل با طبیعت ممکن است منجر به هزینه کمتری برای اختلالات اضطرابی یا درمان شود. شاید کودکانی که در معرض طبیعت و بازی آزاد طبیعی قرار دارند، تمایل دارند مهارت های “حل مسئله” را توسعه دهند و وارد مشاغل “حل مسئله” شوند (به عنوان مثال، علوم، ریاضیات، مهندسی یا سایر حرفه های STEM یا STEAM).

 

نتیجه گیری

 

شواهد فراوان و واضح نشان می دهد که تعامل با اکوسیستم های طبیعی می تواند نه تنها بر سلامتی، بلکه بر رفاه در طول زندگی تأثیر بگذارد. داده ها نشان می دهد که افراد، که در کودکی به طور فعال با طبیعت تعامل دارند، احتمالا کیفیت زندگی بهتری دارند و تمایل به زندگی طولانی تر دارند. این تعامل با طبیعت در کودکی باعث می شود که آنها بیشتر با مردم و جامعه درگیر شوند، بیشتر با مکان های طبیعی درگیر شوند و فعال تر باشند. در نتیجه، بزرگسالان و کودکانی که با محیط ها و اکوسیستم های طبیعی ارتباط برقرار می کنند، تمایل دارند بیشتر در گروه ها شرکت کنند و داوطلب شوند، خلق و خوی بهتر و عزت نفس بالاتری از خود نشان دهند، به یادگیری ادامه دهند، در برابر استرس شخصی انعطاف پذیرتر باشند و به تعامل منظم خود با محیط های طبیعی ادامه دهند (هارتیگ و همکاران 2014). برعکس، افرادی که به ویژه در کودکی به ماندن در داخل تمایل داشتند، اغلب به نظر می رسد که بیشتر از همسالان خود جدا هستند، کم تحرک تر یا غیرفعال هستند، سطوح بالاتری از پروتئین های واکنشی C و کورتیزول دارند و غذاهای پر انرژی و ناسالم می خورند (Bowler et al. 2010).

واضح است که بازیگوشی به عنوان یک سبک تعامل (گیبونز 2007، بارنت 2012، مگنوسون و بارنت 2013) منطقی را برای این دیدگاه فراهم می کند که پزشکان و سیاست گذاران باید نه تنها بر ساختارها، مداخلات آموزشی، بلکه بر ابتکاراتی تمرکز کنند که امکان تجربیات بازتر، کودک هدایت شده و بازیگوش تر را در محیط های طبیعی فراهم می کند. این بررسی ادبیات حرفه ای، نقش طبیعت و تعامل انسان و اکوسیستم را به عنوان مکانیسم رشد برای انواع مسائل سلامت روانی، جسمی و رشدی کودکان نشان داده است. این بدان معنا نیست که عدم تعامل با طبیعت همیشه منجر به مهار و کودکان کمتر سالم با تخیل و رشد شناختی ضعیف تر می شود. مطمئنا بزرگسالان زیادی وجود دارند که در کودکی تعاملات خود را با طبیعت به دلایل مختلف به حداقل رسانده و به نمونه های بزرگسالان سالم تبدیل شده اند. با این حال، مجموعه بزرگی از نتایج تجربی و مشاهده ای وجود دارد که نشان می دهد جنبه های توسعه زیر در طول تعاملات با طبیعت افزایش می یابد. این شامل:

  • رشد شناختی,
  • مهارت های تیم سازی و استقلال؛
  • تسکین اضطراب و افسردگی و همچنین بهبود حافظه و توانایی تمرکز; و
  • بهبود مهارت های ارتباطی خانوادگی و اجتماعی، خودمدیریتی و عزت نفس.

به نظر می رسد که این نوع خدمات اکوسیستمی که توسط طبیعت بدون هزینه های صریح ارائه می شود (به عنوان مثال، صرفا وجود طبیعت و اکوسیستم های طبیعی که خدمات توسعه ای یا درمانی را ارائه می دهند)، به عنوان نوعی خدمات اکوسیستم در ادبیات اکولوژیکی حاضر که کالاها و خدمات اکوسیستم میانی و نهایی را توصیف می کند، کمتر مورد توجه قرار می گیرند. در حالی که اغلب نادیده گرفته می شود، خدمات “وجود طبیعت” ارائه شده توسط طبیعت که مستقیما بر رشد دوران کودکی تأثیر می گذارد، یک سرویس اکوسیستم بسیار مهم و معنادار است که باید حفظ شود. در نظر گرفتن هزینه ها و نیاز به حفظ و ترمیم محیط های طبیعی، حتی اگر فقط برای دارایی های رشد دوران کودکی آنها باشد، نمونه بارزی از غنی سازی رفاه از طریق گفتمان گسترده و فراگیر در مقایسه با گفتگوهای محدود و خاص کمتر جامع در مورد توسعه غیرپایدار صرفا برای رشد اقتصادی است که باعث تخریب اکوسیستم های طبیعی می شود (Mehl et al. 2010). به طور مشابه، برنامه های درسی آموزشی که شامل تعاملات صریح با طبیعت (اعم از عملی و مجازی) است باید بخشی از این بحث ها باشد.