تصویر عالی

خانه رشد رها

اوتیسم و مسئولیت ما – بخش اول

اوتیسم و مسئولیت ما – بخش اول

موضوع اوتیسم و پذیرش آن در جامعه بسیار مفصل و پر از جزئیات است. هرچقدر از مقدمه‌ها کاسته شود، گویا توصیف موضوع ناقص بماند. بنابراین، هرچند که ورود مستقیم به بحث ممکن است انتخابی بهینه به نظر برسد، لزوم اشاره به برخی مفاهیم پیشینی انکارناپذیر است. یکی از مهم‌ترین مسائل در این زمینه، درک صحیح و همه‌جانبه از اوتیسم و چالش‌های مرتبط با آن است که نه تنها بر کودکان، بلکه بر خانواده‌ها و کل جامعه نیز تأثیر می‌گذارد.

 

نخستین مسئله‌ای که می‌خواهم به آن بپردازم، یک معذرت خواهی است. من فرزندی با اوتیسم ندارم، لذا مطرح کردن نظراتم ممکن است برخی را متأثر کند. مسئله اینجا است که در کشورهای دیگر، همزیستی فرد اوتیسم در جامعه پذیرفته شده و توصیه می‌شود که خانواده‌ها بیشتر فرزندانشان را در محیط‌های عمومی حاضر کنند. اما این توصیه در عمل همیشه ساده نیست. واقعیت این است که بسیاری از والدینی که فرزند اوتیسم دارند، با چالش‌های متعددی از جمله قضاوت اجتماعی، زیرساخت‌های ناکافی و عدم درک عمومی مواجه هستند. اینکه از آن‌ها انتظار داشته باشیم که صرفاً «شجاع باشند» و فرزندانشان را به محیط‌های عمومی ببرند، بدون در نظر گرفتن دشواری‌های عملی، منصفانه نیست و عذرخواهی من از این روست.

درک اوتیسم نیازمند تغییرات ساختاری در نظام آموزشی و اجتماعی است.

اوتیسم و مسئولیت ما
درون‌گرایی و فشار حسی در کودکان اوتیسم

همچنین، اوتیسم تنها یک مسئله فردی یا خانوادگی نیست. در بسیاری از کشورها، تلاش شده است که افراد اوتیستیک در محیط‌های آموزشی، کاری و اجتماعی ادغام شوند. این ادغام نه تنها به رشد شخصی این افراد کمک می‌کند، بلکه جامعه را نیز به سمت درک بهتر تفاوت‌های انسانی سوق می‌دهد. اما در بسیاری از جوامع، از جمله کشور ما، این روند همچنان در مراحل ابتدایی است و پذیرش اجتماعی در سطح گسترده‌ای وجود ندارد.
علاوه بر این، درک اوتیسم نیازمند تغییرات ساختاری در نظام آموزشی و اجتماعی است. کودکان اوتیستیک در بسیاری از نقاط دنیا در کنار سایر کودکان تحصیل می‌کنند و این مسئله به درک بهتر تفاوت‌های فردی کمک می‌کند. اما جداسازی سیستماتیک آن‌ها از محیط‌های آموزشی عمومی، سبب می‌شود که جامعه فرصت تعامل و شناخت واقعی این افراد را از دست بدهد.
اوتیسم تنها به کودکان محدود نمی‌شود؛ بلکه تأثیرات آن بر والدین، معلمان، همسالان و جامعه گسترده است. پذیرش و درک اوتیسم نباید صرفاً به خانواده‌های درگیر با این مسئله محدود شود، بلکه باید بخشی از آموزش اجتماعی و فرهنگی جامعه باشد. آگاهی‌بخشی گسترده‌تر در این زمینه می‌تواند به تغییر نگرش عمومی کمک کند و جامعه‌ای فراگیرتر و پذیراتر برای همه افراد ایجاد کند.

شخصیت انسان در شش سال اول زندگی‌اش شکل می‌گیرد و بعد از آن دیگر تغییرات اساسی در شخصیت ایجاد نمی‌شود.

لازم است ابتدا به دو مقدمه بپردازم و امیدوارم بدون طولانی کردن، بتوانم مطلالبم را برسانم.

مقدمه اول

 دیدگاه‌های مختلف روان‌شناختی همواره عامل اصلی‌ای را برای شکل‌گیری شخصیت انسان‌ها معرفی می‌کنند. می‌دانیم عوامل متعددی به شکل‌دهی انسان کمک می‌کند، از جمله ژنتیک و محیط، اما هر مکتب فکری به یکی از عوامل تأکید بیشتری دارد و آن را مهم‌تر می‌شمارد. 

رویکرد رفتارگرایی

در رویکرد رفتارگرایی که پیش‌تر در مورد آن بحث کرده‌ایم، تأکید اصلی بر محیط است. رفتارگرایان معتقدند که محیط به‌طور کامل می‌تواند رفتار و شخصیت انسان را تعیین کند، حتی تا جایی که ژنتیک را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. بزرگان رفتارگرایی، مانند اسکینر، به‌وضوح اظهار داشته‌اند که اگر بتوانیم محیط را به‌طور کامل کنترل کنیم، قادر خواهیم بود مدینه فاضله‌ای بسازیم. یکی از آثار برجسته اسکینر کتاب «والدن دو» است که در آن تصویری از یک دنیای ایده‌آل ترسیم شده است. یکی از شاگردان وی، به نام متی اسرائیل، بر اساس این کتاب، مرکزی به نام «انجمن طراحی اجتماعی » راه‌اندازی می‌کند. هدف این مرکز این بود که کودکان متفاوت را با استفاده از محرک‌ها و پاسخ‌ها اصلاح کند. اما این ایده به‌سرعت به یک فاجعه تبدیل شد. گزارش‌های متعدد از سوی سازمان ملل و افشای سوءاستفاده‌های مختلف، باعث شد که این مرکز به‌طور رسمی تعطیل شود. این موضوع به‌وضوح نشان می‌دهد که تلاش برای کنترل انسان‌ها از طریق محرک‌ها می‌تواند نتایج ناگوار و غیرمنتظره‌ای داشته باشد.

رویکرد روانکاوی

در مقابل، رویکرد روانکاوی که توسط شخصیت‌هایی همچون فروید، یونگ و هورنای مطرح شده است، به دوران کودکی تأکید دارد. روانکاوان بر این باورند که شخصیت انسان در شش سال اول زندگی‌اش شکل می‌گیرد و بعد از آن دیگر تغییرات اساسی در شخصیت ایجاد نمی‌شود. بسیاری از درمانگران روانکاوی به این باور دارند که برای درمان مشکلات روانی باید به دوران کودکی و طرحواره‌های فرد بازگشت. این نظریه به‌ویژه در درمان اختلالات روانی و شخصیتی بسیار کاربرد دارد.

رویکرد انسان‌گرایی

اما رویکرد سوم که تحت عنوان انسان‌گرایی شناخته می‌شود، به این نظریات احترام می‌گذارد، اما آنها را در چارچوبی گسترده‌تر در نظر می‌گیرد. انسان‌گرایان اعتقاد دارند نیرویی که انسان از آن برخوردار است، بیشتر از هر عامل دیگری است. آنها بر این باورند که در نهایت اختیار انسان بالاتر از محیط و ژنتیک است و انسان می‌تواند با اراده و انتخاب‌های خود مسیر زندگی‌اش را شکل دهد. این دیدگاه به انسان نگاهی مثبت دارد و تأکید می‌کند که در نهایت انسان است که تصمیم‌گیرنده اصلی در زندگی خود است. همان‌طور که در جلسه‌ای که درباره آزادی صحبت کردیم و به آزمایش‌های مطرح‌شده از جمله «آزمایش وتو» اشاره داشتیم، انسان‌گرایی بر این باور است که انسان با تمام این عوامل، در نهایت خود مسئول تصمیمات و سرنوشت خود است.

ادامه دارد ...

وب سایت منبع
خانه رشد رها
 
 
نویسنده
ناصر منتظری
 
 
تهیه شده توسط
خانه رشد رها